سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
188
تاريخ ايران ( فارسى )
بود كه موقع دولت ليديه را در مغرب رود هاليس محكم ساخته و فتوحات مزبور را در همان اوقات بكمال رسانيد كه كوروش مشغول بر طرف ساختن دولت آستياگس بود . برحسب قاعده سرنگون شدن دولت ماد بر كرزوس بايد خيلى ناگوار بوده باشد زيرا همسايهاى كه سابق داشت با او متحد و همدست بوده است و اينك ميبيند كه اوضاع به كلى واژگون گرديده است و بنابرين نظر باينكه در آنوقت سپاه كارديده و سواران خوب داشت و ميتوانست بواسطهء مزدوران يونانى بسيار آنها را تقويت كند و ظاهرا بمساعدت بابل و مصر نيز استظهار داشت احتياط اقتضا ميكرد كه لشكر به كاپادوكيه كشيده پارسيان را قبل از اينكه استحكام بيابند مضمحل نمايد و در غير اين صورت البته ايرانيان قوت و قدرت خود را تشييد كرده بطورى كه صرفه و مصلحت خود ميديدند بدولت ليديه حمله ميبردند . در هرحال بنابقول هرودوت ، كرزوس كه عيب بزرگش غرور بود از پيشرفت مقصود خويش اطمينان داشت ليكن براى اينكه عقيدهاش راسخ بشود در نزد هاتف دلفى مأمور فرستاده سئوال كرد كه اگر اررود هاليس گذر كرده بر پارسيان حمله كند چه نتيجه خواهد شد ، هاتف جواب داد اگر كرزوس بر پارسيان حملهور شود دولت مقتدريرا منهدم خواهد نمود و بايد تحقيق نمايد كه مقتدرترين يونانيها كدام طائفهاند و با آنها عقد اتحاد ببندد . از اين جواب كه به نظر مساعد ميآمد كرزوس مسرور شده ثانيا سئوال كرد آيا دولت من دوام خواهد كرد ، جواب آمد كه « صبر كن تا زمانى كه قاطرى پادشاه ماد شود آنوقت اى ليدى ظريف به ريگزار هرموس معجلا فرار كن و از اينكه مانند يك جبان رفتار كنى خجل مباش » . دستور هاتف اول را كرزوس متابعت كرد و سفيرى با هداياى وافر براى اسپارتيان فرستاد و آنها تكليف او را قبول نموده حاضر شدند كه لشكر بتقويت قواى او بفرستند ، علاوه برين با امازيس پادشاه مصر و نبونيد پادشاه بابل كه هردو از مقهور شدن ماد دلتنگ بودند عقد اتحاد بست چه دولت ماد از غارتگرى دست برداشته و با ليديها و بابل هردو اتحاد و اتفاق داشت ، بارى اسباب پيشرفت تدابير پادشاه ليديه در ظاهر از هرجهت فراهم شد ليكن همان اوقات مأمورى كه براى گرفتن مزدوران يونانى فرستاده و مبلغ گزافى به او سپرده بود